داستان پادشاهی هوشنگ شاه
پس از کیومرث ، هوشنگ بر تخت پادشاهی نشست و حدود چهل سال با دانایی و آگاهی فرمانروایی کرد . پس هنگامی که تاج پادشاهی را بر سر نهاد و بر تخت فرمانروایی نشست گفت : من با دستور پروردگار بزرگ و توانا پادشاه هفت کشور و فرمانروای جهان و جهانیان هستم و می خواهم عدل ، داد ، دوستی و بخشش را در جهان گسترش دهم و به مردم خدمت نمایم .
پس از آن هوشنگ پیوسته به آبادانی مشغول بود و عدل و داد و خوبی را گسترش داد . او با دانش و آگاهی خود توانست آهن را از سنگ جدا کند . یک روز که هوشنگ با همراهانش از کوه عبور می کردند از دور چیزی سیاه رنگ و دراز دید که با سرعتی زیاد به سوی شان می آمد . آن چیز چشمانی همچون دو کاسه داشت و از دهانش دودی سیاه بلند میشد که جهان را تیره و تار کرده بود .

کاسه خون گفت پس هوشنگ که پادشاهی دانا و آگاه بود با شدت و قدرت زیادی سنگی به سویش پرتاب کرد و مار سیاه سریع از آن جا گریخت ، اما سنگ کوچک به شدت با سنگ بزرگی برخورد کرد و از برخورد آن ها و شکستن و خردشدن شان جرقه ای ایجاد شد و این گونه راز آتش آشکار گشت . هوشنگ کشف آتش را هدیه پروردگار دانست و بسیار سپاس عبادت پرداخت و گفت این آتش از نور پروردگار است و باید از آن نور و هدیه مراقبت کرد.سپس شب هنگام آتشی به بزرگی کوهی بر پا کرد و همه مردم را دور آن جمع کرد و جشنی باشکوه و فرخنده بر پا نمود و شادمانی کرد و آن جشن را جشن سده نام نهاد .
این جشن همچنان هر سال برگزار می گردد و یادگار پادشاهی هوشنگ است و دلیلش کشف آتش است . هوشنگ جهان را بسیار آباد و مردم را شاد و خوشحال کرد.به گونه ای که همه مردمان از او به خوبی و نیکی یاد می کردند . با کشف آهن و آتش فنون بسیاری مانند آهنگری پدید آمد و ابزارهای زیادی مثل اره و تیشه که مورد نیاز مردم بود به وجود آمد . هوشنگ با هوشیاری و آگاهی بسیار آب را از دریاها و رودها درون شهرها هدایت کرد و جویبارها و رودبارهای بسیاری به وجود آورد و برای مردم آسایش و راحتی فراهم کرد .

همچنین کشاورزی ، چراگاهها و کشت و کار را گسترش داد و همه مردم با تلاش نان خود را به دست می آوردند و غذایی تهیه می کردند . این گونه بود که مردم با یکجانشینی آشنا شدند و هر یک دیار خود را شناختند . آن گاه هوشنگ با دانش خود گاو و گوسفند را از حیواناتی مثل گوزن و آهو جدا کرد و آنهایی که برای زندگی و کشت و کار سودمند و مفید بودند نگهداری کرد و از حیواناتی که سریع حرکت می کردند و می دویدند برای جابه جایی که پوستی استفاده کرد .
هوشنگ حیواناتی مانند روباه ، قاقم ، سنجاب و سمور را که پوستی نرم داشتند را کشت و با پوست شان برای مردم لباس و بالاپوش فراهم کرد . او تلاش بسیاری کرد و تمام سال های پادشاهی اش را صرف آبادانی و خدمت به مردم کرد و سرانجام از دنیا رفت و جز نام نیک از او چیزی باقی نماند . هنگام مرگ زمانه حتی لحظه ای به او فرصت نداد و آن همه شکوه و دانایی زیر خاک رفت و با سنگ هم نشین شد .
تهیه شده توسط